اگه به قسمت بالاي عكس پايين نگاه كنيد، متوجه ميشيد كه منظور ما هم همون خليج عربيه.

زندگی را با عشق نوش جان باید كرد
اگه به قسمت بالاي عكس پايين نگاه كنيد، متوجه ميشيد كه منظور ما هم همون خليج عربيه.

به پيشنهاد يه دونه از 100 تا گل از يه روز مونده به تولدم وبلاگمو تا امروز آپ نكردم كه با امروز بشه 14 روز بي آپ. تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتم دوباره بهروزکنم، واسه پست امروز هم كلي فكر كردم تا اينكه بالاخره تصميم گرفتم به عنوان شروع دوباره، اتفاقات امروزو به سبك كوبيسم با مخم بريزم روي بلاگفا. كه مطمئنم نميتونيد بفهميد امروز چه اتفاقاتي افتاده؟
راستی قبلش از پائیزاد هم تشکر میکنم که تنها کسیه که تولدمو تو وبلاگم تبریک گفته.
امروز هي، پا باش. صبح يه كم الكي تميز بعد بالا. اول گفتم نه بعدش گفتم نصف از اين، اين يكي رو هم عوضش بايد، گفت تو 3 تا بخواه، خلاصه بربري وسطش اومد همه به سلام بيا تو دم در بده. تا اينكه پا شديم رفتيم يادم نيست بعدش چي شد، تا اينكه 8:30 و جلسه، آقا كلي تهديد و تمجيد از طرفين مناقشه و دست اندر كاران برنامتون، خلاصه بايد همين الان پاشي بري اونجا، اينم آقا تورو خدا، نه نميشه، پس حالا كه اينجوريه يه حرف خصوصي، حالا دم در وايستا،كه يهو تهوع، بدو، چي شد، آقا تبريك ميگم، چند ماهست؟ حوصلتو ندارم، اسپند بيار دود كنيم سرما نخوري. باز برگشت، حاجي چي شد؟ ولم كن بابا، من الان اومدم. اين و اين و اون هر چي گفتن ميگيد باشه، كسي هم اخم كنه نكرده، كسي هم همتون 7 ساعت بايد دري وري نگيد. بالاخره تموم ميشه و شما همتون بريد بيرون. كو كليد؟ با من كار داريد آقای یک فنجان زندگی؟ نه. تا اينكه انگيزه زندگيم اچاماچ زد سلام صبح بخير چطوري؟ امروز سر حال تري؟ نه؟ چون شب زود خوابيدم، نه بابا فرقي نكرد. ديشب من و تو و سوسمارا بوديم، عيبي نداره صدقه بده. هيچي ديگه يه بار كه بخاطر كليد انبار 3 بار رفتي و نشد. سند ازدواج رسيد با پولا. بعد زنگ زد: كد مليت چيه؟ اينه، باشه، خدافظ. آقا پس این پول ما چی شد؟ باشه فردا ناهار میام اونجا، بعدش هم كه نماز و بعدش 2تا قيمه بادنجون نداریم، بگير بخواب تا 5، لات شدي، جواب اچاماچ نميدي تو دلت؟ تا اينكه گفتي دستبندرو رفتيد بخريد؟ آره ولي تو كه نبودي، باشه ميشم، هوم. عكس خفنا تا اينكه بالاخره تصميم كبري، آپ كن، د ددم سن، واسه بعد از مدتها اراجيف بهتره، مثل قبل نشد ولي هي. چيكارش كنيم؟ تا اينكه داره تموم ميشه از اون شكلاتا كه شكلات خوشمزهه واست خريده بود. به فكر اينكه قسمت وبلاگ دوستان جديد يا مجيد راه بيوفتونه. بعدش هم كه اون دوتا اومدن گلنگدنو كشيدم و تو دلم گفتم كرد مرد است، بعد يادم افتاد گفتم اراجيف نگو، اینجوری نیست که. حالا كابوي جوان و خجالتي گفت فاتح، گفتي نميبينمش، تا اينكه گفت: چيزه، آي پي، چيز، نه، داره، ولي چيز، 2تا داره، نه 3 تا داره، آهان، خليل، هان شناخت، حالا سيب زميني سرخ كرده بخور ظرفي 700 تومن، آقا مگه سيب زميني كيلويي چنده، گوجه كيلويي 700 تومن شده، آهان حالا فهميدم. خونه مایی؟ منو فرستادید غربت همش خودتون اونجا خالهبازی میکنید، شوخی کردم، ایول، خوش بگذره عزیزم.