همونطوري كه خودتون ميدونيد ۲۰-۱۹ روزي بود كه به خاطر پارهاي مسائل، شما رو از نعمت نوشتههام محروم كرده بودم. البته ميدونم كه با نبود من خيلي بهتون سخت گذشت، ولي مهم اينه كه به من يكي فوقالعاده خوش گذشت. (خدا قسمت همهتون بكنه)
ضمناً ممنون از ابراز احساسات همه رفقا.
امروز: ننه هديه تهراني و فرهنگ ايراني
امروز ظهر كه منچولبارو (همون اداره) به قصد يه جايي (خيلي فكرتون خرابه) ترك كردم وقتي از جلوی دكه روزنامه فروشي سر كوچه اداره ميگذشتم تيتر يه روزنامهاي نظرمو جلب كرد:
مادر هديه تهراني جراحي قلب شد.
بعله تيتر فوق، تيتر يه روزنامه از همين روزنامههايي كه بهش ميگن روزنامه زرد، بود.
خيلي وقت بود كه خيلي بيخيال از كنار تيترهاي گنده اين روزنامهها ميگذشتم، ولي وقتي تيتر بالا رو ديدم كنجكاو شدم يه نگاهي هم به بقيه تيترهاي اين قبيل روزنامهها بزنم.
بقيه تيترها:
اعتراف وحشتناك زيبا بروفه
شهلا در انتظار اعدام
مرد اسيد پاش در انتظار قصاص
رابطه خانم بازيگر با آقاي كارگردان
اين دختر در آن خانه چه ميكرد
مردي كه همسرش را فروخت
گزارش تصويري از پوريا پور سرخ
قاتلي كه گوشت قربانيان را مي خورد
سريال يانگوم اينگونه پايان خواهد يافت
ليلا در انتظار سنگسار
رابطه پنهاني بازيگر سريال شبكه 3 با بازيكن تيم استقلال
موضوعي كه پس از ديدن اين تيترها به فكرم رسيد اين بود كه نويسندههاي روزنامههاي زرد چه كساني ميتونن باشن؟
ولي بلافاصله جواب سئوالم رو پيدا كردم.
نويسندههاي اين روزنامهها كساني نيستن جز عدهاي بهظاهر نويسنده كه رسالت شغلي خودشون رو فراموش كردن و اصلاً يادشون نيست كه قرار بود درمورد مشكلات هموطناشو بنويسن، قرار بود قدمي در راستاي رفع جهل فرهنگي جامعه بردارن.
شايد نشستن و با خودشون دو دو تا چهارتا كردن و ديدن كه فقط با زردنگاري و نوشتن هر چيز دروغ يا راست از زندگي شخصي افراد كه هيچ ربطي هم به بقيه نداره ميتون روزنامهشونو خوب بفروشن.
وقتي ميشه با نوشتن بعضي چيزا پرفروش شد، پس معطلي اصلاً جايز نيست.
فروش، تيراژ و درآمد رو عشق است.
آره بابا، رسالت روزنامهنگاري كيلو چنده؟ زندگي خرج داره.
ولي بعدش چندتا سئوال ديگه تو ذهنم نقش بست كه:
آيا بدون زرد بودن نميتوان محبوب و پرطرفدار بود و خوب فروخت؟
آيا هر محبوبيتی زرده؟
آيا هر کار جدی بی طرفداره؟
و حالا كه اينطوره پس چرا تيراژشون ميليوني نميشه؟
و اينكه كي مقصره؟ مديران فرهنگي؟ مردم عوام؟ يا گروني؟
يا اينكه فرار ننه فلان بازيگر با بابابزرگ فلان وزير، چهجوري ميتونه مشكل سهميهبندي بنزينو حل كنه؟


