تبليغاتX
یک فنجان زندگی
دیگر چیز زیادی به شروع محرم و عزاداری اباعبدالله الحسین (ع) نمانده است. قرار است بار سختی رو بر دوش بکشیم، لااقل در این مدت، تلاشی سخت برای اینکه راهمان را از بین خرافات پیدا کنیم و نگذاریم خرافه ای دیگر بر خرافه های دیگر افزوده شود.

حسین چراغ راه است، باید با آن به مقصد رسید نه آنکه در راه ایستاد.
هدف از این مراسمات، عزاداری و گریه و زاری برای امام حسین (ع) و اولاد و اصحاب ایشان است؟ مگر ایشان نیازی به گریه و ترحم ما دارند؟
یا شاید دلمان از روزگار پر بوده است یا دلمان بر مظلومیت خودمان سوخته که گریه میکنیم و اینطور زار میزنیم.
این است عزاداری برای حسین؟!!!
به قول دکتر شریعتی که می‌گوید: هرچه می‌خواهی گریه کن، بر سر بزن، غش کن، هو بکش و عشق بورز بی‌اندکی شناخت، حسین‌را فرشته کن، خدایش کن، نمی‌تواند ذره‌ای در زندگیت نقشی داشته باشد، فقط نشناسش که شناختش مسئولیت آور است که چنین است که شناختن حسین جرم است.
سیدالشهدا در آن ایام به کربلا نرفت که امروز ما از سر تالم و ترحم برای ایشان گریه کنیم بلکه هدف آن حضرت از این قیام، اساساً احیاء دین، رفع شبهات و انحرافات فکری بود.
احیاء دین، رفع شبهات و انحرافات فکری؟!!!
ما کجای این قیامیم؟

عزاداری

 

+ نوشته شده توسط امیر در سه شنبه 26 دی1385 و ساعت 0:2 |

می گویند چهل و پنج نماینده مجلس در مراسم حج امسال شرکت کرده اند....

این روند فزاینده شرکت مسئولین در مراسم ها و آئین های مذهبی و بویژه سفر های متوالی حج مشت محکمی است بر دهان استکبار جهانی!!! و کسانی که فکر می کنند که این حضرات فقط به کیش و آنتالیا و اروپا سفر میکنند.

 بله، همین سفرهای معنوی است که پایه های دل و دین مسئولین را محکم می کند!!! تا پایشان در مواقع وسوسه های شیطانی نلرزد و فریب نخورند.!!!

حتی به نظر برخی کارشناسان می بایست این سفرهای پر برکت معنوی به صورت قانونی واجب شوند و حتی اگر خدای نکرده مسئولی توانایی و استطاعت مالی نداشت از بیت المال باید هزینه این سفر را پرداخت.

پیش بینی می شود این قانون مورد مخالفت هیچ یک از جناحها نباشد چرا که نه اصلاح طلبان و نه اصول گرایان از تفریح بدشان میاد.

منبع: وبلاگ مسعود ده نمکی با یه کمی(زیاد) دستکاری

 

مجلس

 

+ نوشته شده توسط امیر در شنبه 9 دی1385 و ساعت 14:44 |

صدای ناله میاید

صحنه‌ گريه‌ پدری که بر جسد بی‌جان فرزندش نشسته بود

مادری که در غم از دست دادن همسر و فرزندانش چنگ بر صورت می‌کشيد

کودکی که تنها در کنار تلی از خاک و خشت می‌گريست

صحنه‌های عادی آن روز بم بود

 

مرثیه بم

 

+ نوشته شده توسط امیر در سه شنبه 5 دی1385 و ساعت 8:39 |

یه خانوم دکتر روانشناس بود که یه پسری داشت که پسرش یه دوست دختر داشت، دوست دخترش یه دایی داشت که داییه یه زن داشت، زن داییه یه عمو داشت که تاجر بود و هی میرفت هند یه روز وقتی از هند میاد واسه دختر داداشش یه سوغاتی میاره و میگه این سوغاتیه مال یکی از بازیگران مشهور بالیوود بوده که از یکی از طرفداراش بهش رسیده.

حالا شما فکر کنید طرفداره به هنرپیشه مورد علاقه خود یه هدیه میده، هنرپیشه که کم از این هدیه ها نگرفته میاد این هدیه رو میده به یه دختر بچه فقیری دختر بچه که محتاج نون شبش بوده میاد اینو بفروشه، دست بر قضا میفروشه به یه تاجر ایرانی که اون هم میخره میاره میده به دختر داداشش؛ اون هم از ساغاتی که عموش بهش میده خوشش نمیاد ولی به روش نمیاره و قایمکی ور میداره میده به دختر خواهر شوهرش، که اون هم تو عالم عاشقی ور میداره میده به دوست پسرش، حالا یه روز میشه روز مادر پسره پول نداشته واسه مادرش هدیه روز مادر بخره، مجبور میشه سوغاتی رو ترتمیزش کنه بعد ور میداره کادوش میکنه و میده به مادرش،

مادره که خیلی مشغله داشته چون صبح ها برای ویزیت مریض ها به چند تا بیمارستان سر میزده و بعد از ظهرها میرفته مطبش.

یه روز یه پسر جوون و خیلی خیلی خوشتیپ(بخونید دخترکش) ولی در عین حال روانی برای معالجه میاد مطب خانم دکتر. خلاصه خانم دکتر بعد از ویزیت این آقا پسر ور میداره همون هدیه ای رو که پسرش واسه روز مادر بهش داده بود رو میده به مریض روانیش یعنی همیون پسر خوشتیپ.

پسره هم خوشحال از مطب میزنه بیرون، میاد هدیه خودش رو باز میکنه و میبینه یه دونه...

فکر میکنید هدیه چی بود؟

عاج فیل؟

پر طاووس؟

عکسی از تاج محل؟

مجسمه بودا؟

لباس هندی؟

نه هیچکدوم، بلکه هدیه چیزی نبود جز وبلاگ، بله همین وبلاگ که الان میبینید و اون پسر روانی، کسی نیست جز من

 

سوغات هند

 

+ نوشته شده توسط امیر در دوشنبه 4 دی1385 و ساعت 7:2 |

امروز هرچقدر فکر کردم دیدم چیزی واسه وبلاگم ندارم بعد یاد یه عکسی افتادم.

مـوضـوع عـکـس از این قراره که یکی دو هـفته پـیش وقـتی داشـتم از حوالـی میدون هفت تیر رد میشدم یه آگهی دیواری نظرمو جلب کرد با گوشیم ازش عکس گرفتم گفتم شاید یه روزی یه جایی به درد بخوره که ظاهرا به درد همین پست هم خورد.

البته کم از این طيف آگهی ها ندیدیم ولی خوب اینم در نوع خودش جالبه.

 

+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه 3 دی1385 و ساعت 10:50 |

درسته که زیر آب زنی کلا کار خیلی خیلی بدیه ولی باز غلظتش درجات مختلف داره

وقتی زیرآب شما میخوره به تناسب این درجات دلتون میگیره

حالا چند تا از این درجات:

اینکه از طرف یه کسی که ادعای دوستیش میشه زیرآب شما بخوره یا کس دیگه؟(کس رو درست بخونيد)

اینکه قبلا شما هم زیرآب طرف رو زده باشید یا نه؟

اینکه زیرآب زن اونقدر با شخصیت باشه که به شما بیشتر بربخوره بازم یا نه؟

اینکه موقعیت شما رو به خطر بندازه یا نه؟

اینکه مطلبی که پشت سر شما(به خونید غیبت) گفته شده واقعیت داشته یا نه؟

اینکه زیرآبتون در چه جمعی خورده باشه یا نه(این یکی یا نه نداشت، یا نه آوردم که از قافیه نیافته)

بله وقتی زیرآب شما از طرف یه دوست بخوره

بله وقتی زیرآب شما از طرف کسی بخوره که اصلا حاضر نیستین در هیچ شرایطی زیرآبشو بزنین

بله وقتی زیرآب شما از طرف کسی بخوره که خیلی آدم با شخصیتی باشه

بله وقتی زیرآب زدنه باعث بشه موقعیت شما به خطر بیافته

بله وقتی مطلبی که پشت سر شما گفته شده واقعیت نداشته باشه

اونوقته که خیلی دلتون میگیره

البته بعضی وقتا هم هست که به تناسب روز زیر آب زنی، ممکنه شما احساس کنید که بیشتر به امام حسین نزدیک شدید(میدون امام حسینو نمیگم، خود ایشونو میگم)

 

+ نوشته شده توسط امیر در شنبه 2 دی1385 و ساعت 10:28 |

یه بعد از ظهر کثالت آور دیگه جمعه

یه سردرد چندش آور

یه فلاکس چایی پشکل نشان

1024 E-mail نخونده واسه پاک کردن

یه مشت کد HTML واسه edit کردن

چند تا ترانه واسهconvert  کردن

دفترچه های پر نشده کنکور

انتظار به راه لواشک(چرا نمیاد)

چه زندگی نکبت باری

آخه تا کی؟

الاغ جون هم گذاشته واسه خودش رفته ادامه تحصيل. قربون چشای شهلات(چشای الاغ جون) لااقل تو یکی برگرد.

 

زندگی سگی

 

+ نوشته شده توسط امیر در جمعه 1 دی1385 و ساعت 14:36 |